|
|
|
|
|
بدینوسیله در راستای پست قبلی به اطلاع همگان میرساند:
دیشب تصمیم بنده بر این شد که هر چه بیشتر از نامرئی بودن عمدی خودم لذت ببرم! میتونم بگم حتی گاهی اوقات غیر عمدیه! اگر هنوز نفهمیدی نتیجه چی شد باید بگم درست فهمیدی! چون خودمم نمیدونم چی شد! حتی اگر نمیگیری چی میگم بازم اشکالی نداره، چون خودم.... فقط میدونم نشد که بشه، پس به "بییییب"ه "بیییب" ام که نشد! اگر فکر میکنی عصبانیم اشتباه میکنی!
**********
ما در اینجا جرائت نمیکنیم کامنت بذاریم، نیازمند یک عدد دل شیر هستیم که بجای دل فابریک خودمون ببندیم بلکه بتونیم کامنت بذاریم! از کلیه دوستانی که کمپانی روشون از اول دل شیر نصب کرده (مال سریهای اول مونتاژ بودن) دعوت میشه که اونجا کامنت بذارن و از قول من بگن که: نداشتیما !!! تبصره ۱: هرگونه عیب و ایراد و کبودی ناشی از گذاشتن این کامنت تحت پوشش گارانتی نمیباشد و شرکت هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارد. تبصره ۲: (این تبصره در راستای ارزان سازی محصولات حذف شده) شب بخیر کاپیتان کوک! تبصره ۳: شرکت هرگونه ارتباط مابین کاپیتان کوک و پست ترسناک ذکر شده را رد کرده و کاپیتان ذکر شده تنها جنبه تزئینی دارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 3:7 توسط شهریار
|
|
||
|
|
|
|
|
باید یه تصمیمی بگیرم که درست لب پرتگاهه، خیلی فکرمو مشغول کرده. اینو مینویسم چون میدونم زمان رو نمیشه به عقب برگردوند، اما اقلا میشه چیزی که قبل نوشتی رو بیای بخونی! واقعا تنها کاری که الان تسکینم میده همین نوشتنه... فقط ببین زنجیره وقایع روزانه تو رو به کجاها که نمیبره! انتظار چیز سختیه... خوابم نمیبره، ذهنم نمیخواد کرکره رو بده پایین، لامصب وقتی کرم یه چیزی بیفته بهم ول نمیکنه!
*****
پس با تو هستم ای "من" توی چند روز دیگه: خوب فکر کن و باهوش عمل کن، میدونی چرا؟ چون نمیشه زمان رو به عقب برگردوند! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 3:33 توسط شهریار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامی به فارسی! (زبان شیرین) دیروز یه روز خاص بود که از بس خاص بود یادم رفت توش پست بزنم! برای همین تاریخ این پست مال دیروزه! کی به کیه؟ چرا چپ چپ نگاه میکنی؟ بعد از مدتها میخوام یه آهنگ بذارم، کاری که یه آقایی که اول اسمش سلمانه یه مدت خیلی انجام میداد، منتها نمیدونم چه بلایی سرش اومده که وبلاگش رو ترک کرده! بگذریم....: نشستی تو خونه و از شدت سر رفتن حوصله سرت ۵۰ کیلو شده، سویچ رو برمیداری و میری توی پارکینگ، حالا چیکار کنم؟ ۸۰ لیتر بنزین ته کارتمه و باید تا آخر آذر باهاش سر کنم! که خودش شامل ۲ بار شمال رفتن میشه! هر بار بگو ۲۵ لیتر... هوم... به نظر میرسه کم بیاد! ول کن بابا گور بابای بنزین! سویچ میره تو استارت و ماشین روشن میشه، از در میپیچی بیرون و میبینی به به! بارونم داره میاد، خیابونا هم که خلوته، چی کمه؟ موسیقی! دستت میره رو دکمه و روشنش میکنی، چقدر هوا سرده، یه سوز نمداری توشه، پس بخاری رو به روش خودت روشن میکنی، یعنی شیشه راننده تا آخر پایین و بخاری روی ۲۵ درجه، بادش هم صاف توی صورتت... هوم... باعث میشه از گرماش بیشتر لذت ببری! بدون عجله و شتاب رانندگی میکنی، سرعتگیرها رو انقدر نرم رد میکنی که خودت تعجب میکنی، چاله چوله ها رو هم که حفظی! بعد این آهنگ شروع میشه، چقدر حسش به الان نزدیکه، بوی بارون داره از بیرون میزنه به دماغت، گرمای بخاری تو صورتت، برف پاک کنی که خودت روش سنسور نصب کردی و اتوماتیک شده که هروقت شیشه خیس شد روشن میشه و کار تو رو راحت میکنه، برگهای زرد خیس خورده زیر چرخت و راهی که فقط مال خودته، دیگه اون فکر که چرا تنها هستی اذیتت نمیکنه، دیگه فکر مشغولت آزاد میشه! خودمم نمیدونم چرا انقدر رانندگی رو دوست دارم، فقط میدونم هیچی باهاش قابل مقایسه نیست، چند وقته از تهران بیرون نزدم، لازمه که برم، یه روز که جاده خلوته، میرم... خودم، جاده و ماشین... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:43 توسط شهریار
|
|
||
|
|
|
|
|
:As a good friend of mine always says "...You'll never know what may come" He belives in this so much .So I'm right here waiting, waiting for what may come
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:38 توسط شهریار
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر نکنی مطلب جدید دارما !!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 22:18 توسط شهریار
|
|
||
|
|
|
|
|
تو رو خدا یکی به من بگه چرا تو تاریخهای مضرب ۷ از مهر ماه من باید دامپ* بشم؟
مثلا ۱۴ مهر یا همین امروز لعنتی ۷ مهر؟
به نظر شما من نسبتی با عدد ۷ دارم؟ یعنی ۷ عدد مقدسیه؟ یا ذهن من زیادی فعاله و واسه خودش قانون میبافه؟
*: یعنی یک نفر برگرده بهت بگه بای بای! بیا بهم بزنیم!
پ.ن: جالبه که مهر ماه هم میشه برج ۷ ! یعنی ۷/۷ سوپر مقدسه و من توش دامپ میشم! ای خدا.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:52 توسط شهریار
|
|
||